الملا فتح الله الكاشاني

292

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن ميخنديد ايشان نزد پيغمبر شتافته و زبان اعتذار گشودند حضرت اين آيه را بر ايشان خواند و على بن ابراهيم و ابن حمزه و عبد اللَّه عمر و قتاده و زيد بن اسلم و محمد بن كعب روايت كرده‌اند كه مردى از منافقان در غزاء تبوك گفت ما رايت اكذب لسانا و لا اجبن عند اللقاء من هؤلاء ما نديديم دروغگوتر و بد دلتر نزد رسيدن بدشمنان از اين جماعت يعنى محمد ( ص ) و اصحاب او عوف بن مالك گفت كه كذبت و لكنك منافق دروغ مىگويى اى منافق پس قصد كرد كه رسول ( ص ) را بر اينمطلع سازد كه جبرئيل سبقت نموده آن حضرت را واقف ساخت آن مرد بيامد و اعتذار نموده و گفت انما كنا نخوض و نلعب و اين آيه دربارهء او نازل شد ضحاك گفته آيه در شأن عبد اللَّه ابى سلول آمد كه به مسلمانان و رسول ( ص ) استهزا كردى چون خدا رسول را از سر او خبر داد گفت انما كنا نخوض و نلعب حقتعالى رسول صلَّى اللَّه عليه و آله را گفت * ( قُلْ ) * بگو ايشان را بر سبيل توبيخ و تهديد و الزام حجت بر ايشان كه * ( أَ بِاللَّه ) * آيا به خدا * ( وَآياتِه ) * و سخنان وى * ( وَرَسُولِه ) * و فرستادهء او * ( كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ) * هستيد كه استهزا ميكنيد * ( لا تَعْتَذِرُوا ) * عذر مگوييد كه اعتذار شما دروغ محض است پس اين اعتذار بعد از كشف اسرار شما سودى ندارد * ( قَدْ كَفَرْتُمْ ) * بدرستى كه اظهار كفر كرديد بطعن در رسول خداى و ايذاى او * ( بَعْدَ إِيمانِكُمْ ) * بعد از از آنكه اظهار ايمان كرده بوديد * ( إِنْ نَعْفُ ) * اگر عفو كنيم * ( عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ ) * از گروهى از شما كه باخلاص توبه كنند از نفاق و استهزا و بصدق تمام بگروند به خدا و رسول او و آن محشى بن حمير اشجعى بود از منافقان توبه كرد و بصدق تمام ايمان آورد و از حق تعالى درخواست كه شرف شهادت دريابد دعاى وى اثر قبول يافته در حرب يمامه شهيد شد * ( نُعَذِّبْ طائِفَةً ) * عذاب كنيم طايفهء ديگر را * ( بِأَنَّهُمْ كانُوا ) * بسبب آنكه هستند * ( مُجْرِمِينَ ) * گناه كاران باصرار بر نفاق و در تفسير جرجانى آورده كه مراد بطائفهء اول همين محشى بن حمير بود كه هر گاه از منافقان استهزا و طعن رسول شنيدى بر ايشان انكار كردى و در آن معاونت ايشان نكردى و اگر بسخن او منزجر نشدندى از ايشان مفارقت كردى و چون آيهء لا تعتذروا نازل شد به خدمت پيغمبر ( ص ) آمد و گفت يا رسول اللَّه ( ص ) خدا ميداند كه هر گاه آيتى در شان منافقان آمدى من دانستمى كه از جمله ايشانم و به جهت اين پوست بر تن من بلرزيدى و دل من از جاى بشدى اكنون ايمان درست آوردم و برسالت تو تصديق كردم پس دست بدعا برداشت و گفت بار خدايا اگر ميدانى كه بصدق تمام بوحدانيت تو و رسالت پيغمبر تو گرويده‌ام شهادت را روزى من گردان تا در راه تو من كشته شوم چنان كه كسى نگويد كه من او را شستم و من وى را كفن كردم و دفن نمودم پس او را در يمامه بكشتند و چندان كه او را جستند نيافتند و طايفه در اصل اگر چه اسم جماعت است اما گاهست كه بر